close
تبلیغات در اینترنت
طنز
loading...

.

.

اعتراف میکنم
یه بار کلاس چهارم دبستان، خانوم معلم داشت یکی از بچه هارو تنبیه میکرد و گفت:چرا همچین کار بدی انجام دادی؟
پسره هم گفت:خانوم ...فلانی بهمون گفت اینکارو بکن
معلمم گفت:مگه یکی میگه برو توی جوب تو باید بری

عاغا منم جوگیر شدم اون وسط بلند شدم و (البته شاگرد اول کلاس بودم و معلما منو قبول داشتن ، فقط ادبم یکم خورده شیشه داشت از همون انفوان کودکی)....گفتم:درسته!!!

هرکی بهت گفت کمر بندتو بکش بیرون تو باید بکشی شلوارت بیفته و بگی ناهار مهمون ما؟

نمی دونم چی شد بعدش (دلمم نمیخاد بدونم)

.

.

.

.

یکی از فانتزیهای من اینه که تو یه نم نم بارون درحالیکه هوا تاریکه بایه شلوارک بالای زانو و یه تاپ با مقنعه برم تو پارک قدم بزنم هندزفری بزنم تو گوشام بعد اینکه یکم راه رفتم بشینم رو یه نیمکت به اهنگام گوش بدم بعد تصمیم بگیرم که پاشم برم گورمو گم کنم در همین حال که دارم پا میشم سیم هندزفدیم گیر کنه به دسته ی نیمکت هندزفری از گوشام در بیاد هر چی حس و حال بودو قهوه ای کنه سر هندزفری(همونکه گردو نرمه) تو گوشم گیر کنه هی بخوام درش بیارم هی اون بره جلوتر اخرشم با یه عطسه از دماغم در بیاد منم این اهنگه رو بخونم خوشیام از دماغم هی در میاد و در اخر برادرا و خواهرای بسیجی بیان ببرنم

.

.

.

.

ما یه دوس سیگاری داشتیم تو خدمت خدای سوتی دادن بود.


یه بار به جای دانستنی های سرباز تو جیبش سیگار گذاشته بود که ببره تو پست بکشه که فرمانده پادگان می


بینش میگه سربازززززززز بیااااااا اینجاااا



اونم میره جلو احترام میذاره میگه بله قربان


فرمانده سرباززز هفته آینده بازدید داریم دانستنی های سرباز بلدی؟؟؟!!!!



دوستم بله قربان بلدم.


فرمانده دانستنی های سرباز باید همیشه باهات باشه اونم تو جیب چپت.



دوستم که هول شده بود گفت درسته قربان.


فرمانده حالا دانستنی تو بده بپرسم اگه بلد نباشی همین الان ۴۸ ساعت برو بازداشت



(دوستم که یادش رفته بود به جای کتاب دانستنی سرباز سیگار گذاشته تو جیبش)


بقیه ماجرا خودتون حدس بزنید



من +-+


خودش °-°



فرمانده مون •-•

.

.

.

.

نشسته بودم تو تاکسی صندلی جلو...


حواسم جای دیگه بود نگام به پول خردای رو داشبورد،


موقع پیاده شدن گفتم کرایه چقدر میشه گفت 700 تومن منم جلو چشمای خودش از پولای خودش شمردم دادم


بهش رفتم...پنج قدم که دور شدم دوزاریم افتاد چه حرکتی زدم برگشتم دیدم دهنش بازه بازه...بقیه مسافرا خون


گریه میکردن!

.

.

.

.

 مردها کاین گریه در فقدان همســــــــر می کنند


بعد مرگ همســـــــر خود ، خاک بر سر می کنند !
 
خاک گورش را به کیسه ، سوی منزل مـــی برند !


دشت داغ سینــه ی خـــــود ، لاله پرور می کنند
 
چون مجانین ! خیره بر دیوار و بر در مــی شوند


خاک زیر پای خود ، از گریه ، هــــی ! تر می کنند
 
روز و شب با عکــس او ، پیوسته صحبت می کنند


دیده را از خون دل ، دریای احمـــــر مــــی کنند !
 
در میان گریه هاشان ، یک نظر ! با قصد خیـــــر !!


بر رخ ناهیـد و مینـــــا و صنــــــوبر می کنند !
 
بعدِ چنـــدی کز وفات جانگــــــداز ! او گذشـــت


بابت تسلیّت خــود ! فکـــر دیگـــــر مـــی کنند
 
دلبری چون قرص ماه و خوشگل و کم سن و سال


جانشیـــــن بی بدیل یار و همســــــر می کنند
 
کــج نینـدیشید !! فکــر همســــــر دیگر نیَند !


از برای بچه هاشان ، فکر مـــادر مـــی کنن!

.

.

تعداد صفحات : 3