close
تبلیغات در اینترنت
خاطرات خنده دار
loading...

.

.

ما یه دوس سیگاری داشتیم تو خدمت خدای سوتی دادن بود.


یه بار به جای دانستنی های سرباز تو جیبش سیگار گذاشته بود که ببره تو پست بکشه که فرمانده پادگان می


بینش میگه سربازززززززز بیااااااا اینجاااا



اونم میره جلو احترام میذاره میگه بله قربان


فرمانده سرباززز هفته آینده بازدید داریم دانستنی های سرباز بلدی؟؟؟!!!!



دوستم بله قربان بلدم.


فرمانده دانستنی های سرباز باید همیشه باهات باشه اونم تو جیب چپت.



دوستم که هول شده بود گفت درسته قربان.


فرمانده حالا دانستنی تو بده بپرسم اگه بلد نباشی همین الان ۴۸ ساعت برو بازداشت



(دوستم که یادش رفته بود به جای کتاب دانستنی سرباز سیگار گذاشته تو جیبش)


بقیه ماجرا خودتون حدس بزنید



من +-+


خودش °-°



فرمانده مون •-•

.

.

.

.

نشسته بودم تو تاکسی صندلی جلو...


حواسم جای دیگه بود نگام به پول خردای رو داشبورد،


موقع پیاده شدن گفتم کرایه چقدر میشه گفت 700 تومن منم جلو چشمای خودش از پولای خودش شمردم دادم


بهش رفتم...پنج قدم که دور شدم دوزاریم افتاد چه حرکتی زدم برگشتم دیدم دهنش بازه بازه...بقیه مسافرا خون


گریه میکردن!

.

.

 

سلام ب همه
خاطره ای ک میخوام تعریف کنم مربوط میشه ب شیش هفت سال پیش

اون موقع من تازه بافتنی یاد گرفته بودم
یه جوجه زرد بافته بودم خیلی کج و کوله شده بود :)))
اینو بردم دانشگاه ب دوستام نشون بدم ^_^

دوستم گفت خیلی خوشگله میدیش ب من
منم گفتم باشه مال تو^_^

فرداش سرکلاس ب دوستم میگم پس اون جوجه زشته کو
گفت اونو دیروز نشون دادم ب مخاطب خاصم گفتم اینو من بافتم
اونم گفت چه هنرمندی آخر هفته میام خواستگاریت@_@


سرمو کجا بکوبم اخه منo_O

 

 

 

 

 

آقا سلام دیروز زنگ زدم آژانس یه پراید سفید فرستاد سوار شدم یه اقای بود خیلی مودب و با کلاس و....یکم باهم تو راه صحبت کردیم آخرش رسیدیم به یه میدون آقا میدون و پیچید من بهش گفتم چرا از اون سمت میدون که نزدیک تر(البته خلاف بود) نرفتیم؟؟؟ بهم گفت ما باید به حقوق مردم احترام بذاریم.اینو که گفت یکم خجالت کشیدم.بعد رسیدیم یجایی باید از سمت راست میرفت از سمت چپ ماشید بطرف ما میومد.یارو ازسمت چپ(که البته خلاف هم
هست) رفت.آقا من یهو عین چی تررررررررررکییییدددددددممممممم.
من: :-)
راننده :-(
خدا یا این شادیارو از ما نگیر