close
تبلیغات در اینترنت
اس ام اس فانتزی + پیامک فانتزی
loading...

.

.

یکی از فانتزیهای من اینه که تو یه نم نم بارون درحالیکه هوا تاریکه بایه شلوارک بالای زانو و یه تاپ با مقنعه برم تو پارک قدم بزنم هندزفری بزنم تو گوشام بعد اینکه یکم راه رفتم بشینم رو یه نیمکت به اهنگام گوش بدم بعد تصمیم بگیرم که پاشم برم گورمو گم کنم در همین حال که دارم پا میشم سیم هندزفدیم گیر کنه به دسته ی نیمکت هندزفری از گوشام در بیاد هر چی حس و حال بودو قهوه ای کنه سر هندزفری(همونکه گردو نرمه) تو گوشم گیر کنه هی بخوام درش بیارم هی اون بره جلوتر اخرشم با یه عطسه از دماغم در بیاد منم این اهنگه رو بخونم خوشیام از دماغم هی در میاد و در اخر برادرا و خواهرای بسیجی بیان ببرنم

.

.

 

 

یکی از فانتزیای تخیلیم اینه که:
سر کلاس ریاضی نشستیم و در حالی ک کاملا حواسمون ب سخنان پر بار معلمه و داریم جزوه پر بارشو گلوله و تف مالی میکنیم و با لوله خودکار فوت میکنیم تو فرق سرش یهو صدای زوزه ای کل فضای مدرسه رو پر کنه و بعد در کلاس با صدای گوشخراشی زده شه.
همه ترسیده باشن و من در حالی ک پاشنه کفشمو قیصری جا میندازم برم و درو باز کنم...
پشت در مدیرمون در حالی ک باد داره چادرشو تکون میده با چشای قرمزش و لبهایی ک داره ازشون خون میچکه زل بزنه به من...یهو دستاشو ک سیاه شده و چروکیده سمتم دراز کنه و بخاد منو بخوره.
اقا منم سریع درو میبندم و ب در تکیه میدم و در حالی ک ب افق خیره شدم زیر لب زمزمه کنم:زامبی...(لامصب خیلی کلاس داره این حرکت)
بعد یه نگاه ب بچه های کلاسمون ک از ترس زبونشون بند اومده و بعضی دارن گریه میکنن بندازم با داد بگم:میز و صندلیارو بچینین جلو در بقیش با من..
اونا هم اطاعت کنن و من با لگد میله های جوش خورده ب پنجره کلاسو بشکونم و یکی یکی فراریشون بدم.
همه ک از پنجره پریدن پایین یهو در شکسته بشه و زامبیا بریزن سرم..منم دینامیتمو از تو جیب مانتوم درارم و...
انفجاااار
سکانس اخر اینجوریه ک :
در حالی ک همه دارن گریه میکنن و زل زدن ب گرد و غبارای حاصل از انفجار من از وسط گرد و غبارا ب صورت صحنه اهسته بیام بیرون و همه شروع کنن ب کف زدن و جیغ کشیدن..
اما در لحظه اخر یه زامبی ک زنده مونده کتفمو گاز بگیره و من در حالی ک وسط گرد و خاکا رو زمین افتادم داد بزنم:فرااااار کنیییین
و بعد زامبی بشم :)))

 

 

 

ببخشید این فانتزی یکم طولانیه این قسمت اولشه
یکی از فانتریام اینه
که عاشق دختر پولدار شهرمون بشم اونم از من خوشش بیاد بعد با مادرم بریم عروسش رو بیاریم در حالی پدر زنم بگه ببین پسرم دخترم فقط ماهی یه تومن پول پاستیلشه
یهو دختره بگه پدر دیگه از پاستیل خوشم نمیاد شوهرررررر میخامممممممممم
پدرش بگه اما دختری که پاستیل نخاد خیلی ترسناکه
من بگم اما نه به اندازه ی دختری که موهاشو کوتاه کرده باشه
مادرم نه به اندازه ی مادری که چشم به راه عروسشه.
دختره: نه به اندازه ی دختری که شوهرررررررر بخاد ولی باید بترشه.
پدر زنم بگه لایک ولی اینجا تلگرام نیست یکم واقع بین باش دخترم
دختره افسوس صد افسوس دل بردی با نگاهت از دل بی گناهم چه ساده
من نگاهت همچون دریا ٬ غرق شدن در آن را خوب بلدم
پدر زنم در حالی که عصبانی بشه بگه یا الان از خونم میره بیرون یا ...
بگم خونه ی من چشمای دیوونه توست٬ کجا برم که تو همه جا مث خون در رگ هایم جریان داری
دختره: شوهررررر میخام
من در حالی سیگار برگمو در میارم بگم قسمت نشد این دل دیوونه به سامون برسه/ قسمت نشد دست تو توی دستام آروم بگیره / قسمت شد دنیا منو از تو جدا کرد / دل تنهای منو از قبل تنهاتر کرد
پدر زنم در حالی که با دستمال اشک هاشو پاک می کنه بگه
داماد از تو خوب تر کجا پیدا کنم / تو همچون قندی شکری آبنباتی. داماد گلم منو ببخش.
من در حالی به افق خیره بشم بگم دیره خیلی دیره / داماد رفت از دس
دختره نه من بی تو میمیرم نه نروووووووووو بمون با دل تنهام نه نرووووووو
من در حالی که با دستمالم اشکمو پاک کنم بگم دنیا نخواست منو تو بهم برسیم / دنیا نخاستتتتت فدای خنده هات بشم / دنیا نخاستتتتت تو آغوش تو جان بدم / دنیا نخاستتتت ....